أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

369

تجارب الأمم ( فارسى )

براى كار بريديان ميانجيگرى كرده ، بدهكارى ايشان را دوازده مليون درم معين كردند و براى احمد و على [ 1 ] دو پسر بريدى امان نامه دستنوشت خليفه و وزير نوشته شد و به گواهى دادرسان و عادلان رسيد و آن دو آشكار شدند . ابو زكريا سوسى [ 2 ] و ابو سعيد بن قديدة [ 3 ] گفته‌اند كه ابو عبد الله بريدى ، عمامه و طيلسان و خف پوشيده همراه با آن دو تن بنزد وزير ابو العباس خصيبى آمد . خواستار ديدار تنهائى شد . خصيبى مجلس را خلوت نمود . بريدى پس از گلهء بسيار و ياد آوردن حقها كه بر گردنش دارد و خدمتها كه به اوقات گوناگون در بيچارگىهاى خصيبى به او كرده است گفت : من اينها را براى دنيا انجام داده‌ام نه براى آخرت . اگر تو در امور مالى خود را معذور و مأمور امير مؤمنان ميدانى كه اطاعت او واجب است و كتك زدن ابو يوسف را به سبب ندادن پول مجاز ميدانى ، پس چرا به مادر ابو يوسف كه مادر من است ناسزا گفتى ؟ آيا من با اين همه * كمك به تو شايسته نبودم كه مادرم را بزشتى ياد نكنى ؟ خصيبى شرمسار شد و گفت : راست گفتى ، بر من مراعات آن واجب بود ، ليكن در عصبانيت خوددارى نتوانستم كرد ، از آنچه گذشت پوزش مىخواهم تو نيز گذشت كن ! خليفه بر سر اين ايستادگى دارد كه بايستى يك ميليون دينار بدهيد ، من به امير مؤمنان گفتم : « ابو يوسف [ بريدى ] تنگ نظر و ابو عبد الله برادرش نظر بلند است و هيچگونه مخالفتى با امير مؤمنان ندارد » و اگر نه آن گفتهء من بود ، ابو يوسف را به نزد خود مىبرد و من براى او بيمناك بودم . من خواهش دارم كار خودتان را با من به پايان رسانيد ، شرمندگى من از گذشته‌ها بس است ، بيا يك دستنوشت به افزودن دو ميليون درم بنويس ! ابو عبد الله [ بريدى ] گفت : اى وزير ، مرا بىنياز كردى ، عذر تو موجه است تو از دوستى كوتاهى نكرده‌اى . وزير گفت :

--> [ ( 1 - ) ] : احمد ابو عبد الله و على ابو حسين و يعقوب ابو يوسف پسران محمد بريدى ( يا يزيدى ) هستند - خ 6 : 44 . [ ( 2 - ) ] M . ن . ك : يحيا بن سعيد سوسى ( خ 5 : 336 ) . [ ( 3 - ) ] M : مستخرج يا تحصيلدار خصيبى است ( خ 5 : 430 ) كه مشكويه او را در زنجيرهء روايت خود نام برده است ( خ 5 : 393 ) .